بابا بزرگ رفت پیش خدا ...
یکشنبه 8 بهمن ماه 91 بهمون زنگ زدن و گفتن که بابا حاجی خیلی حالش بده و ما باید حتما فردا بریم به دیدنش ، خیلی تعجب کردم آخه اون که حالش خوب بود اما مثل اینکه اونا میخواستن یه چیزی رو به ما نگن .تا اینکه عمو قاسم بابای ایمان زنگ زد و گفت فردا حتما بیایید چون بابا بزرگ دیگه پیش ما نیست و رفته پیش خدا . نمیدونستم باید چه جوری به بابایی بگم که ناراحت نشه خیلیییییییییییییییی سخت بود تنهایی توی خارک . تمام روزهای بد که برای باباحاجی یعنی بابای مامان دوباره زنده شد بعد از اون خوشحال بودم که این بابا بزرگ هست اما اونم رفت پیش اون بابا حاجی ، البته وقتی اون از پیش ما رفت توی هنوز نبودی . بالاخره به بابا جواد گفتم و صبح با پرواز راهی تهران شدیم...
نویسنده :
ماماني
20:33




